سخنراني در جمع مديران بنياد شهيد

سه شنبه 24 اسفند 1389 - 10:45

 بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم عجل  لوليک الفرج و العافية والنصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه

بنده هم رحلت حضرت معصومه (س) را خدمت شما عزيزان، ملت ايران و جامعه بشري تسليت عرض مي‌كنم. خدا را سپاسگزارم كه در روز ايثار يكي از ايثارگران بزرگ توفيق ديدار شما خادمان جامعة ايثارگري را عنايت فرمود.
آقايان زريبافان و رحيميان مطالب را فرمودند، من هم به عنوان تشكر از شما چند نكته را خدمتتان عرض مي‌كنم. البته اين حرفها براي شما تازگي ندارد، اما تكرار و تأكيد آن براي امثال بنده ضرورت دارد.
نكته اول درباره انسان است. من در هر جلسه‌اي تأكيد دارم كه اين مسئله را مطرح كنم. موضوع اصلي آفرينش انسان است و خدا همه عالم را براي انسان خلق كرد و انسان را براي خودش خلق كرد. همه اين عالم در كارند تا بستري فراهم كنند تا انسان خود را بالا بكشد و خدايي شود و به سمت خليفة اللهي برود و تجلي اسماء الهي و مظهر علم، رحمت، رأفت و قدرت خدا بشود. اساس مشكلات بشريت غفلت از اين حقيقت و خود انسان و مأموريت و مسئوليت اوست.
نكتة دوم؛ انسان براي اينكه اين مسير را طي كند، تنها چيزي كه خدا از او خواسته است، ايثار است. ايثار خلاصه و نتيجه ايمان، زهد و تقواست. ايمان و تقواي حقيقي بايد به ايثار منجر شود. اگر كسي در ظاهر همه اينها را داشت ولي اهل ايثار نبود، معنايش اين است كه آن جنس، جنس اصل نيست.
ايثار هم مراتب و مراحلي دارد؛ اين كه آدم از خود، منافع و زندگي خود براي ديگران، ارزشهاي الهي و استقرار توحيد و عدالت بگذرد. البته مراتب بالاي آن اين است كه انسان دائماً از موجوديت خود بگذرد تا به مرحله بالاتري برسد.
شرط رسيدن به مراتب بالا، عبور از خود است و بالاترين ايثار نيز عبور از خود است. خداي متعال فرموده است؛ لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون. انسان موجوديت و حيات مادي اين دنيايي خود را بيش از هر چيزي دوست دارد.
ايثار رمز تعالي، شكوفايي و خدايي شدن است. بالاترين ايثارگر تاريخ پيامبر عزيز (ص)، اميرالمؤمنين (ع) حضرت زهرا (س) و ائمه طاهرين (ع) هستند، هيچ كس نمي‌تواند آن ركورد را بزند. در قلة ايثار هستند. مراتب پايين آن همين كارهايي است كه ما مي‌كنيم؛ اين كه كار مردم را راه بيندازيم، البته مرتبة شما بالاتر است.
ميزان كمال آدمها را مي‌توان از ميزان آمادگي آنها براي عبور از داشته‌هايشان اندازه‌گيري كرد. كسي كه حاضر است كه از همة اين دنيا بگذرد، معلوم است كه از دنيا بالاتر و بزرگ‌تر است؛ كسي كه از پول مي‌گذرد، از پول بالاتر است و به همين ترتيب خانه وماشين و ...، اما كسي كه از همه موجوديت اين دنيايي‌اش مي‌گذرد، معلوم است كه به يك عالم برتر ديگري رفته است كه شهدا و جانبازان ما از اين جنس هستند. آنها به يك افق بالاتري رفته‌اند و نظاره مي‌كنند.
نكته سوم، خمير ماية ايثار چيست؟ انسان چگونه مي‌تواند ايثارگر باشد؟ عوامل گوناگون نقش دارد كه خلاصه و عصارة آنها عشق است. كسي كه عاشق نباشد ايثارگر نمي‌شود. كسي عاشق فرزندش است، اما مي‌گذرد؛ عاشق همسرش است، مي‌گذرد.
مراتب بالاي آن عشق به خدا، ارزشهاي الهي و كمال انسان است. عشق نباشد، حركت و ايثاري نيست. عشق لازمه ايثار است؛ نباشد، ايثاري اتفاق نمي‌افتد.
البته من وارد اين نمي‌شوم كه عشق و سوز با هم ارتباط دارند، از يك جنس‌اند و ... اما عشق و سوز با هم‌اند. عشق نباشد، ايثار نيست.
به سختي كار اشاره كردند؛ هر جا عشق نباشد، سخت است. جهنمي‌ترين زندگي را كساني دارند كه دلشان خالي از عشق است؛ ممكن است رئيس بزرگ‌ترين دولت استكباري عالم باشد و 24 ساعت كار كند و يك لحظه هم آسايش نداشته باشد؛ يا به عكس ممكن است دائم در حال تفريح و لذتهاي معمول باشد، اما وقتي به عمق روح و ذهنش مراجعه مي‌كنيم، مي‌بينيم هر لحظه در حال مرگ سخت است.
آرامش در سايه عشق ايجاد مي‌شود؛ مثلاً كسي كه نگهبان اداره‌اي است كه كار راحتي است، اگر به آن كار هم عشق نداشته باشد، همه‌اش زجر است يا مثلاً كارمندي كه به ارباب رجوع خوب جواب نمي‌دهد، براي اين است كه در وجودش عشق نيست؛ و او هم از اين كه جواب خوب نمي‌دهد زجر مي‌كشد.
اما كسي كه عاشق است، برايش سختي معنايي ندارد. براي پيامبر عزيز (ص) و اميرالمومنين (ع) يا امام حسين (ع) در روز عاشورا سختي معنا ندارد؛ مي‌گويند امام حسين (ع) هر چه به لحظه موعود نزديك‌تر مي‌شد، چهره‌شان برافروخته‌تر، شاداب‌تر و الهي‌تر مي‌شد و از وجودشان خدا متجلي مي‌شد.
هر چه درجه عشق در وجود انسان كم شود، سختي بيشتر مي‌شود. سختي دنيا به رفاه يا عدم رفاه نيست؛ گر چه ما به عنوان حكومت موظفيم رفاه را فراهم كنيم.
اما منشأ عشق كجاست؟ سيم خود را به كجا وصل كنيم، كه جريان مستمر عشق از دل و انديشه ما عبور كند و ذخيره شود؟ پاسخ روشن است؛ واسطه فيض الهي، انسان كامل و در عصر ما امام عصر حضرت مهدي (عج) است. اگر كسي عاشق امام نباشد، عشق را تجربه نكرده است؛ چرا كه حلقة اتصال، مسير و مجرا آنجاست. بقيه عشقها تجلي اوست.
مادري عاشق فرزندش هست، تجلي‌اي از عشق به امام است كه در فطرت آن مادر نهاده شده است. اگر آنجا سست شود، اينجا هم سست مي‌شود.
وضع دنيا را مي‌بينيد؛ خشن‌ترين و ضد بشري‌ترين آدمهاي دنيا، دشمن‌ترين آدمها نسبت به اين محورند. اگر مي‌خواهي عشق را تجربه كني، مسير آن مسير ولايت و امامت است؛ خارج از اين نيست. ممكن است گفته شود كه خيلي‌ها هستند كه عاشق‌اند، اما بله، آخر آن هم همين است. ممكن است كسي آگاهي نداشته باشد. مثل خيلي افراد هستند كه مؤمن‌اند، اما نمي‌دانند كه مؤمن هستند، در حادثه‌ها و لحظه‌هاي انتخاب سرنوشت معلوم مي‌شود كه مؤمن‌اند و اصالت دارد. پس اگر مي‌خواهيم عشق را تجربه كنيم، نقطة جوشش و كوثرش امامت و ولايت است.
نكتة بعد، عشق به امام يعني عشق به خداو به همه ارزشها و خوبيها است. اگر كسي ادعا كند كه من عاشق امام هستم، در واقع يعني عاشق خدا و ارزشها هستم. چگونه مي‌توان اين را سنجيد؟ عينيت و تجلي آن چيست؟ آن ميزان الحراره و ميزان اندازه‌گيري، تجلي و عينيت عشق به ارزشهاي الهي، امام، خدا، توحيد و عدالت، عشق به مردم است.
بدانيد عشق به خدا نباشد، بقيه‌اش دروغ است. پيامبر عزيز ما، همه‌اش عشق است؛ رحمة للعالمين، براي همة موجودات عالم، براي اتم به اتم و مولكول به مولكول عالم رحمت است. اميرالمؤمنين (ع) نيز همة وجودش رحمت است.
در تاريخ شنيده‌ايد كه كسي بر جنازه دشمن خود گريه كند؟ همه با ديدن جنازة دشمن خوشحال مي‌شوند، اما علي (ع) غصه مي‌خورد و ناراحت مي‌شود كه چرا سقوط كرده است. شمشير اميرالمؤمنين (ع) هم رحمت است؛ از روي عشق مي‌زند، نه از روي بغض و خودخواهي. بعضي را كنار مي‌زند و مي‌گويد برو، تو فرصت پيدا مي‌كني، اما به كسي هم مي‌گويد تو هر چه فرصت پيدا كني، بيشتر ساقط مي‌شود، تو را بايد متوقف كرد كه بيشتر ساقط نشوي.
امام حسين (ع) نيز رحمة الله الواسعه، تجلي رحمت خدا براي همه هستي است.
آنها كه جنس‌شان عشق است، همه زندگي‌شان ايثار است. همة زندگي‌شان، زندگي كردن براي ديگران است. هنر انسان، عشق به ديگران و زندگي كردن براي ديگران است. متعالي‌ترين انسانها و زندگي‌ها، زندگي‌اي است كه براي ديگران است؛ البته نه براي نفسانيات ديگران، بلكه براي تعالي ديگران.
هيچ ارزشي بالاتر از خدمت به ديگران نيست؛ اگر مي‌خواهي به قله كمال و خدا برسي، راه آن خدمت بي‌منت به ديگران است؛ و اين بالاترين ايثار است.
فكر نكنيد دري به تخته خورده است و شما در اينجا جمع شده‌ايد؛ بسياري از انسانها در تاريخ بوده‌اند كه در آرزوي داشتن موقعيت امروز ما هستند؛ يعني در جايگاهي قرار بگيري كه خادم خلق خدا باشي. ايثارگري، بالاترين است، خدمت به ايثارگران هم بالاترين است. آنها هستي‌شان را براي ارزشهاي الهي داده‌اند وخدمت به آنها بسيار زيباست.
بالاخره اين عمر مي‌گذرد، هر چقدر هم طولاني باشد، بالاخره اين دنيا محل گذر است؛ طول آن مهم نيست، مهم اين است كه در اين مدت به كجا برسي. يك جوان 16 ساله پرشي مي‌كند وكنار پيامبر مي‌نشيند و به قله مي‌رسد، اما آدم 80 ساله‌اش را هم داريم كه عصا زنان به دو هزار نفر آويزان است، اما به دامنه هم نرسيده است؛ حال دو هزار سال هم عمر كند.
نگاه به زندگي خارج از مسير تعالي، خدمت به ديگران و ايثارگري چيزي ندارد. امام فرمود كه بسياري از بچه‌هاي ما يك شبه راه صد ساله را پيموده ا‌ند؛ طول آن مهم نيست، عرض آن مهم است. بعضي اين سخن ابن‌سينا را درست درک نکرده‌اند که گفت «من از طول زندگي استفاده نکردم، از عرض آن استفاده کردم» در 22 سالگي به جايي رسيد که گفت تا 57 سالگي ديگر چيزي به علم من اضافه نشد.
بايد قدر خودمان را بدانيم. کار در بنياد شهيد يک فرصت استثنايي براي انسان است، اگر بخواهد خود را بالا بکشد. با نگاه کارمندي سخت است، اما از بستر عشق و نگاه به قله‌هاي آرماني، فرصتي بهتر از اين پيدا نمي‌شود.
من باور دارم و مي‌توانم استدلال هم بکنم که بسياري از پيامبران الهي آرزو داشته‌اند که امروز در جمهوري اسلامي باشند و فرصت خدمتگزاري به اين انقلاب و ملت را پيدا کنند. استدلال آن ساده است.
کاري که امروز شما انجام مي‌دهيد، دوکار است؛ يکي خدمت است؛ بالاخره کسي که مي‌خواهد به ايثارگران خدمت کند، بايد اهل ايثار باشد. بانگاه کارمندي و معمولي، هم کار انجام نمي‌شود و هم کنندة کار در حال زجر است و احساس خسران و سختي مي‌کند. بايد جنس انسان از جنس ايثارگري باشد که الحمدالله شما هستيد.
عزيزاني جلوتر راه افتادند، حرکت و فداکاري کردند براي اين که فرصتها براي صعود در اختيار ما قرار بگيرد. شيطان ضربه ‌زد، پدر شهيد يا فرزند و همسر شهيد شده است، بايد پشتيباني کرد که کار خيلي بزرگي است. خدمت به جامعه ايثاري ارزشمندترين خدمات در جمهوري اسلامي است؛ با اين که من اعتقاد دارم که همه انبياي الهي آرزو داشتند در جمهوري اسلامي باشند؛ نه اين که نقص و اشکال و بداخلاقي نداريم، فراوان است و شايد حجم آن از بعضي جاهاي دنيا هم بيشتر باشد، اما مهم مغز حرکت و فلش اصلي ملت ايران و مأموريتي است که انجام مي‌دهد. اين ملت دارد دنيا را متحول مي‌کند و مقدمات حکومت جهاني را فراهم مي‌کند.
اين مهم است؛ يک کاروان عظيم در حال حرکت است، حالا چند نفر هم در آن آخر لجبازي مي‌کنند، بي‌ادبي مي‌کنند، سر و صدا مي‌کنند، بداخلاقي و سوء استفاده مي‌کنند؛ مهم نيست. در جايي مأمور شده اند که قراردادي ببندند، سقوط مي‌کنند. در جايي مسئول مي‌شوند که پروژه‌اي را اجرا کنند، سقوط مي‌کنند.
اصل اين رودخانه عظيم با زلالي مي‌رود و همه ناپاکي‌ها را مي‌شويد. يک کار خدمت کردن به جامعه ايثارگران است. و در کنار و هم عرض آن و شايد بالاتر، حفظ و ترويج فرهنگ ايثارگري است که راه نجات بشريت است. تکريم از ايثارگران و خضوع در برابر ايثارگران، تجليل از ايثار و تکريم ايثار است و اين فرهنگ دنيا را نجات خواهد داد.
چرا امام حسين (ع) فرمودند ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاه، چراغ هدايت و کشتي نجات؟ چون تجلي اوج ايثارند. همة ائمه اوج ايثارند. همة ائمه ايثارگر بودند، همه نور واحدند، چهارده نور از يک نور هستند که هر کدام يک تجلي هستند. امام حسين (ع) تجلي ايثار کامل است، به همين دليل راه نجات است.
داريم چنين کاري انجام مي‌دهيم، بايد خيلي مراقب باشيم – من خودم را عرض مي‌کنم، شأن شما اجل از اين حرفهاست. شيطان بيشترين سرمايه‌گذاري را در بالاترين مراتب مي‌کند، سراغ آدمهاي بيهوده نمي‌رود.
شنيده‌ايد که کسي خواب ديد که شيطان طنابهايي را به دوش دارد و مي‌کشد و پرسيد اين طناب مال چه کسي است تا رسيد به طناب ضخيمي که پاره شده بود، گفت اين مال چه کسي است، گفت مال يک عالم عاملي است، در آخر گفت طناب من کدام است، گفت تو نيازي به طناب نداري. برخي نياز به طناب ندارند، جنس‌شان شيطاني بوده است يا شده است.
لذا شيطان به جاهايي مي‌رود که کاري کليدي انجام مي‌شود. مثلاً اگر شيطان مرکز مديريت دنيا را تسخير کند، ديگر بقيه دنيا را هم تسخير کرده است. شيطان به جاهايي مي‌آيد که دارد فرهنگ ايثارگري را صيانت و منتشر مي‌کند. اينجا نقطه بغض و هجوم شيطان است.
بنياد شهيد بايد از زيباترين، پاک‌ترين و متعالي‌ترين نهادهاي کشور باشد، چرا که افضل نهادهاي کشور است. البته پول و بودجه و ... لازم است، اما آنچه کار را راه مي‌اندازد، جوشش دروني است که فرصتها را فراهم مي‌کند. اگر ما در دلمان براي خدمت والاتر آماده شويم، حتماً خداي متعال فرصت آن را خواهد داد؛ ان الله لا يغيروا ما بقوم حتي يغيروا ما با نفسهم. تغييري در اينجا اتفاق بيفتد، در بيرون جاري خواهد شد.
از آن طرف هم اگر کسي در دلش آماده سقوط باشد، ممکن است سقوط کند. براي اين گفتم ممکن است؛ چون به لطف خدا اميدوار هستيم و خدا دستگير است؛ اما از آن طرف تضمين شده است. پول، برکت مي‌کند و ابتکار و خلاقيت مي‌آيد و جلوي اتلاف منابع گرفته مي‌شود.
ما اعتقاد داريم که پول برکت مي‌کند؛ بعضي مي‌خندند و مسخره مي‌کنند، چون نگاهشان مادي است و با چرتکه‌هاي اقتصاد سرمايه‌داري همه چيز را مي‌سنجند. اينها پرت‌ترين آدمهاي تاريخ هستند که خيال مي‌کنند خيلي عالم و دانشمند هستند.
شما به دنبال عدالت باشيد، کارتان برکت پيدا مي‌کند. درختي را با اصول، درست و در جهت نور و ... بکاريد، اين يک برکت مي‌کند، اما در همان زمين درختي را نامناسب بکاريد، محصول آن کمتر خواهد بود.
البته دولت به اين آرمان معتقد است و در حد توان پشتيباني مي‌کنيم؛ اشاره کردند که بودجه افزايش پيدا کرده، اما اگر واقعاً بودجه اجازه بدهد، هر چقدر که بشود مهم نيست. اصلاً نهاد شما نهاد پول و چرتکه نيست. بچه‌هاي ما که به مصاف صدام رفتند، تعداد سلاحها، هلي‌کوپترها و ... را مقايسه کردند و رفتند؟ چه چيزي به آنها برکت داد؟ ايمان و روحيه ايثارگري برکت داد و دست خالي بر مجهزترين ارتشهاي دنيا که بسيج شده بودند، غلبه کردند؛ در اينجا هم همين طور است. البته دولت در حد توان با افتخار در خدمت شما و جامعه ايثارگري خواهد بود.
من به همه استانها رفته‌ام و خدمت قريب به اتفاق دوستان رسيده‌ايم، شايد اين صد و سومين جلسه‌اي است که من در دولت نهم و دهم به مناسبت ايثارگري در آن حاضر مي‌شوم. چيزي جز اين نداريم. اميدمان هم به همين چيزهاست که خدا دستمان را بگيرد و بپذيرد.
اينجا بايد مرکز سماحت، سعه صدر، محبت و فداکاري باشد.خدا را شکر مي‌کنم که همه شما اهل اين حرفها و درس آموز ما در مکتب ايثارگري هستيد.
بگذاريد جمله‌اي هم به فاسدهاي عالم بگوييم. من به اين صحنه که نگاه مي‌کنم به نظرم مي‌آيد که رودخانه خروشاني است که در مسير اراده الهي پيش مي‌رود؛ تخته پاره‌اي بزرگ در اين رودخانه است و آدمهايي مثل اين بي‌عقل‌هاي مستکبر و دنباله‌هايشان با شمشير تخته را تصرف مي‌کنند و با غرور و شادماني مي‌گوين که بر دنيا مسلط شده‌ايم، در حالي که 100 متر جلوتر آبشاري با ارتفاع دو هزار متر است. بيچاره! تو در حال سقوط هستي.
همه‌شان در حال سقوط هستند. موجي از اعماق توده‌هاي ملتها دارد بلند مي‌شود که بيداري انسانيت است و در همه جا هم هست، حتي اروپا و امريکا، آنها هم مصونيت ندارند. آنها بيشتر در خطر هستند. اين موج دارد مي‌آيد و بايد بيايد. من نمي‌خواهم بگويم که ظلم به اوج رسيده، ولي رسيده است. عالم ظرفيت ندارد، سنتهاي الهي پس مي‌زند.
من نمي‌دانم چه حکمتي در اين حوادث طبيعي بود، اما ظاهرش اين است که هيبت انديشه سرمايه‌داري و مادي متلاشي شد و اصالتش در هم شکست.
ما عامل اصلي همه کشتارها، جنايتها و تعدي به ملتها را سران استکبار امريکا و رژيم صهيونيستي مي‌شناسيم. خيال نکنند خودشان را کنار بکشند و از دور کارشان را انجام بدهند، خير، ما فريب نمي‌خوريم. ما دست جنايتکار و فريبکار شيطان بزرگ و رژيم صهيونيستي را در تمام جنايتهايي که دارد اتفاق مي‌افتد، به روشني مي‌بينيم، همه ملتها نيز مي‌بينند و به حساب آنها مي‌گذارند. روز رسيدگي نزديک است.
سلام و درود خدا به روح بلند امام و شهيدان و جانبازان و آزادگان ما که اين راه را در برابر بشريت باز کردند، افق نگاه ما را عوض کردند، برداشت ما را از زندگي تغيير دادند و لذت انسان زيستن را به ملت ايران و ديگر ملتها چشاندند.
از همه شما تشکر مي‌کنم، ان‌شاءالله در تمام زندگي‌تان علوي و حسيني و مهدوي باشيد.

والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته

شناسه خبر: 28804